مرتضى مطهرى
611
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مساوى با درون و امر ذهنى را مساوى با امر درونى و نفسانى مىگيرند و بعد هر امرى كه با عالم درون ارتباط داشته باشد اسمش را ذهنيت مىگذارند و به اسم ذهنگرايى آن را مورد طعن قرار مىدهند . اين امر درباره ذهن درست است كه ذهن از آن جهت كه ذهن است ارزشش از آن عين است و مقدمهاى است براى عالم عين . لذا اگر ما آنجا كه ذهنياتى داريم كه ما را به عالم عين مرتبط مىكند به همان ذهنيات مشغول باشيم و به خود عين هيچ توجهى نداشته باشيم اين خودش يك نقص بسيار بزرگ است ، همان علمى است كه مىگويند براى انسان و بال است . مىگويند علمى كه به عمل منتهى نشود ارزش ندارد ( العلم بلا عمل كالشّجر بلا ثمر ) . علمى كه كشف عالم بيرون است و براى شناخت عالم بيرون و براى عمل در عالم بيرون است همه ارزشش ارزش شناخت بيرون است . آن چيزى كه ارزشش ارزش شناخت بيرون است اگر مقدمهاى براى عمل در بيرون نباشد و بال مىشود ؛ فقط يك بارى است بر دوش انسان ، كه « مثل الّذين حمّلوا التّورية ثمّ لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا » . آن وقت مىشود مثل يك حيوان كه : نه محقق بود نه دانشمند * چارپايى بر او كتابى چند آن وقت كسى مىشود كه از عالم عين و عالم بيرون خيلى شناخت دارد ولى در همان مرحله شناخت مانده است ، شناخت را به مرحله عمل و به مرحله تحقق نرسانده است ، و حال آنكه اين شناخت مقدمه تحقق بخشيدن به آن است . اما همهء شناختها كه اينطور نيست ، همهء امور درونى كه اينگونه نيست . هر امر درونى كه از نوع شناخت بيرون - آن هم بيرون مادى - نيست كه بگوييم ارزشش فقط ارزش مقدمهاى براى تحقق بخشيدن [ آن شناخت در ] عالم بيرون است و بعد هر چه را كه به درون انسان مربوط مىشود بگوييم اينها ديگر ذهنگرايى است ، پس اينها ديگر بىارزش است . از طرف ديگر ، فرضا بگوييم اينها ذهنگرايى است نه عينگرايى ؛ حالا كه ذهنگرايى شد شما چه مىخواهيد بگوييد ؟ آخر اين اصل موضوع را از كجا آوردهايد كه مىگوييد بايد عينگرا بود نه ذهنگرا ؟ يك كسى مىتواند بگويد خير ، بايد ذهنگرا بود نه عينگرا ؛ اينها كه شما در پى آن هستيد عينگرايى است ، بايد ذهنگرا بود ! پس بايد اين حرف را كه مىگوييد بايد عينگرا بود نه ذهنگرا بر يك